پــــــــــر پـــرواز

به نام تو می نویسم...

انالله واناالیه راجیعون

ای روزگار چه کار کردی با من چقدر زجر کشیدم پشت میله های زندان چقدر به انتظار نشستم تا دستی دراز بکشد برای ازادی خودم ۹ماه انتظار شب و روز همش دعادعا میکردم تا زودتر ازاد شوم چه شب های گرسنگی و تشنگی را کشیدم همش دورخودم می پیچیدم ناله می کردم پوستم شده بود استخون ای روزگار چی ها کردی با من اصلا باورم نمی شد اینجوری بمیرم توی یه شهر غریب توی تنهایی و بی کسی توی یه اتاق تاریک چشم انتظار!خدایا تو که همش میگی از من ارزو بخواه براورده میکنم چرا هرچی التماس کردم ارزوی منو براورده نکردی

http://up.vatandownload.com/images/84f5q4vug7m1qjksm72b.jpg

هرچی تلاش کردم نتونستم بال پرواز بگیرم و پرواز کنم

پ.ن از همه بچه میخوام این مطلب رو خوندید بدونید چه اتفاقی افتاده التماس دعا

پرپرواز دیگه برنمیگرده رفته پیش خدا

+ نوشته شده در  بیست و هفتم آذر 1389ساعت 11:26 قبل از ظهر  توسط  بال شکسته  | 

دلم قربانی شد

باز امشب پشت پنجره نشسته بودم وتمام خاطرات کودکیم

را به تصویر کشیده بودم

وهمه ان خاطرات تلخ کودکیم که

با من بود تاالان مرور می کردم

چنان اشفته ام از این دنیا که هرچه تلاش

میکنم برای خوشبختی خود ودلم

راهی به جایی نمی برم جانم ازاین تلاش

به تنگ امد چندیست کان سرود

خدایی رادرگوش من به مهرنمی خوانی دانم

که باز تشنه غم و غصه هستی

اما... بس است این همه قربانی خوش حالی

ازاین بابت که گویاازسرخود کردی

ببین با بنده ات با قهروغم و غصه چه کارهانکردی که کردی

چون ان همه مهرومحبت اش دردلش

افکندی اورا...هرچی داشت جداکردی

اه روزگارتا به روی تو و خوشی تو خندیدم درقلب من

نشستی و کو گرچه اشکم رنگ خون شقایق شد

ان را به جام مستی کردی و نوشیدی

چون نان خودبه پای تو افکندم

افکندیم به دامن دام قلبم اه...این کیست که

محکم می کوبدائینه امید مرابرسنگ؟

درقلب بوسه های گناه الود رویای اتش

 ترا دیدم همراه بادلی پرازغم شیرین در

معبد سکوت تورقصیدم اما... غم و غصه که

جزحسرت هرگزنبوده درقلب پراز

مهر محبت افسوس...

ای امید همه لحظه هاکوتاج پرازگل و گلزارنام من؟

بس است ازاین همه غم

و اندوه واشک الوداخربگوتابه کی رسد

که بستای ای دل پرازغم وغصه

دیگربس است از این همه قرانی!

شیدی

معبد سکوت تورقصیدم اما... غم و غصه

که جزحسرت هرگزنبوده درقلب پراز

ای امید همه لحظه هاکوتاج پرازگل و

 گلزارنام من؟بس است ازاین همه غم و

 اندوه واشک الوداخربگوتابه کی رسد

 که بستای ای دل پرازغم وغصه

دیگربس است از این همه قرانی!

 

+ نوشته شده در  نوزدهم آذر 1389ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط  بال شکسته  | 

چنان دل کندم از دنیا

چنان دل کندم از دنیا ،که شکلم شکل تنها ییست

بیبین مرگ مرا درخود،که مرگ من تماشاییست

مرادراوج می خواهی تماشاکن،تماشاکن

دروغین بودم ازدیروز امروزمراحاشاکن

دراین دنیا که ابرهم نمی گرید به حال من

همه از من گریزانند،تو هم بگریزازاین

تنهافقط اسمی به جا مانده ،ازان چه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالیست قلم خشکیده

دردستم گره افتاده درکارم،به خود کرده گرفتارم

به جزدرخودفرورفتند مراباخود رهاکردند

همه درخوددرد من بودند گمان کردم که هم دردند

شگفتا ازعزیزانی که هم اواز من بودند

به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند...

+ نوشته شده در  سیزدهم آذر 1389ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط  بال شکسته  | 

غصه جهانیان

دنیاکه ساخته وشروع شد،باغم و غصه شروع شد

همه موجودات زنده،همه ادماوستارگان و ماه و خورشید

ناراحت و پریشانند .

نراحت اینن که تنها هستند،و همه راهها برای

این مشکل بسته شده بود

خداوند که جهان را افرید غم و غصه را هم باهاش ساخت

ستاره ها که درست شدندونوربه هشون دادغصه

اینو می خوردند،که ماستاره های

چه کسی از بندگان خداوند می شیم

و تا چه لحظه ستاره اون میشیم

ایا زود خاموش می شیم یا تا لحظه موعود روشن

باقی می مونیم تامردن ادم

ابرها نراحت این بودند که می گفتند ای خدای همه هستی

ای خدای همه جهان وجهانیان

چرا باید همش باید بدنمون ورم و کبود شده باشد

چرا باید همش غصه بخوریم اشک

بریزیم.می خواهیم بمیریم ولی این جوری بدنمون

سیاه و کبود شده نبینیم ،یه عمره

اازاین وضع اینجوری قرارگرفتم . یه دقیقه نشده

که بگم امروز بهترین روز زندگیم بود

چون نه دردی داشتم و نه جایی کبود شده ورم کرده

مهتاب می گه انقدر تو تاریکی نشستم و

به همه موجودات و همه ادما و این کره خاکی نوردادم

که خودم هم خسته شدم ،

می خواهم تنها یه ساعت اسستراحت کنم و دیگه

به هیچ چیزوهیچ کسی نور ندهم

خورشید هم همینطور میگه

خدایا چرا این جهان را با این همه عظمت وشکوه

که افریدی و خلق کردی،

چی می شد همشون بدون غم و غصه زندگی

می کردند،ایا این جهانت را

انقدر بی ارزش و بی وفا ساختی که این چنین شد.

+ نوشته شده در  هشتم آذر 1389ساعت 9:19 قبل از ظهر  توسط  بال شکسته  |